پرنسس آرامیس و پرنسس رومیسا

1

خوش آمدید

تیر 96

از هنرهای جدید دخترم آرامیس توضیحات آرامیس: میگه اینا خط خطی نیست بارونه اون + ها هم یخه یعنی دونه برفه و آنچه که شما در بالای تصویر می بینید خداست  ...
13 تير 1396

نقاشی های آرامیس

آرمیس مامان علاوه بر ایکه شاگرد اول کلاسه خیلی هم هنرمنده و همیشه کلی نقاشی می کشه مثلا این نقاشی عروسیشه و اونم شوهرشه      خودش با تاج و تور عروسی     دخترم خیلی خلاقه میگه این یه عروسه و اون سوراخهای کاغذ شادباشهاییه که رو سرش میریزن   ...
14 اسفند 1395

پاییز 1395

مهر را بر سر آبان بگذار مهربان می گردد من تو را با همه مهر به آبان دادم مهربان باش که پاییز بهارت گردد از آذرخش وجود تو مهر و آبان من بهاری شد مادر! تولدتون مبارک عشق های طلائی من آرامیس: 24 مهر رومیسا: 17 آبان مامان جونم: 17 آذر ...
10 آذر 1395

بهار 95

جشن نوروز 1395 آکادمی زبان یاسمین با هنرنمایی دختر خوبم، آرامیس جان در نقش سماق متن شعر آرامیس: سماق ریزه میزه ام ببین چقدر تمیزم یکمی تند و تیزم     ...
12 خرداد 1395

پاییز 94

امروز 2/7/94 عید قربانه به این بهانه باباش دیشب یه کیک گرفت تا هم دور هم بخوریم و هم اینکه طبق معمول برای آرامیس خانم تولد بگیریم کاری که ماهی یکی دو دفعه براش انجام میدیم از بس که تولد دوست داره عشقم سه هفته دیگه تولدشه ولی من از مردادماه براش لوازم تولد خریدم نمیدونید چقدر ذوق میکنه برای تولد و این چیزا..... از چهرش پیداست تو این عکس:   هر جمعه بابای آرامیس میره فوتبال و آرامیس هم بهونه میگیره که باباش با خودش ببردش اینبار باباش آرامیسو برد فوتبال البته با حضور پرهام، و شایان که ازش کنار زمین نگه داری کنه این لباسشم پوشید که عین باباش باشه به دخترم خیلی خوش گذشته بود و دوست داشت که دوباره بره حالا باباش گفت...
2 مهر 1394

تابستان 94

دوم تیرماه تولد شیوا جان دختر عمه آرامیس بود، عمه رضوانینا هم که از شیراز اومده بودند تهران خونه عمه افسانه جشن گرفتند. آرامیس هم که عاشق جشن تولد و...     آرامیس در مغازه کفش فروشی با کفشهای جدیدش     من و آرامیس در مغازه بابا! کی گفته ما شبیه هم نیستیم؟ خیلی هم به هم شبیهیم!     پنج شنبه هفته پیش که روزهای اول تیرماه بود ما با عمو مهرانینا رفتیم پارک ارم این اولین بار بود که آرامیس به باغ وحش میرفت برای همین خیلی بهش خوش گذشت تازه بعدشم رفتیم شهربازی     اینجا هم داریم میریم هفت حوض مامان جون کادوی به دنیا اومدن آبجی ر...
5 تير 1394

بهار 94

تا ساعتی قبل از سال تحویل من و آرامیس بیرون بودیم و مشغول خریدن گل لاله و ماهی و غیره بودیم، خیلی سعی کردم آرامیس و باباشو بیدار نگه دارم اما نشد ولی عزیز آرامیس پیش ما بود و تنها نبودیم. هفته اول عید من سرکار بودم و آرامیس با باباش و عزیزش میرفتند عید دیدنی، هفته دوم هم با خانواده پدری بابا کامران رفتیم شمال جای شما خالی... اینم عکس آرامیس و پارمین دختر عموش تو شمال آرامیس تو ماشین جدیدمون تو ساحل سیزده به در هم با خانواده بابا اینا و عموهای بابا کامران رفتیم پارک جنگلی یاس که تازه افتتاح شده بود همون روزهای اول سال ما متوجه شدیم که آرامیس خانم قراره آبجی بشه  و همه از شنیدن این خبر سورپرایز شد...
27 فروردين 1394