آرامیسآرامیس، تا این لحظه: 7 سال و 1 ماه و 7 روز سن داره
رومیسارومیسا، تا این لحظه: 4 سال و 14 روز سن داره

پرنسس آرامیس و پرنسس رومیسا

تولد بابای آرامیس (پنج ماهگی)

امسال 14 اسغند تولد همسر عزیزو مهربونم دو تا کادو بهش هدیه دادم یکی دختر خوشکلم آرامیس خانمو و دیگه دو تا بلیط کنسرت علی عبدالمالکی.      مامان جون آرامیس 2 روز حالش خوب نبود، کمرش گرفته بود و خونه خاله ام استراحت میکرد؛ 17 اسفند که با خاله پریسا -نوه خاله ام- به خونه برگشتند با یک خونه زیرورو شده مواجه شدند و متوجه شدند که خونه رو دزد زده و طلاهای مامانمو دزدیدند، مامانم از این اتفاق خیلی شکه شده بود و به پلیس 110 خبر دادند، تا من، بابای آرامیس و آرامیس رسیدیم، مامورای انگشت نگاری هم کارشون تموم شده بود و گفتند که سرقت توسط یه دزد سابقه دار با دستکش انجام شده. مامانم که الهی من فداش بشم هنوز داشت از این اتفاق...
2 شهريور 1392

آرامیس عسل 4 ماهه من

دخترم 100 روزه شد! از هنر نمایی های جدیدش براتون بگم که: به خاطر اینکه دیگه کم کم داره دندون در میاره و لثه اش داره سفت میشه مدام آب دهنش آویزونه... یه نی نی داره اسمش آرمیتا ست که دو روزه دادم دستش ولی همش موهاشو میکنه و یا گلسرش یا پاهاشو میکنه تو دهنش. عروسک بیچاره... تازه شعری هم که براش میخونه اینه: دست کوچولو پا کوچولو گریه نکن بابات میاد/ تا خونه همسایه ها صدای گریه هات میاد... عاشق آویزای بالای گهواره اشه و فقظ وقتی توش میخوابه و روشنشون میکنیم میتونیم با این ترفند بهش تو شیشه شیر یا آب و شکر بدیم و گرنه میدونید که شیشه نمیگیره... مامانم چند تا از جغجغه هاشو آویزون کرده به دسته کر...
7 اسفند 1391

آرامیس برای مامان خرید کرد و سوار روروئکش شد (چهار ماهگی)

دیروز دختر گلم با مامانم رفتند قصابی و گوشت خریدند این اولین باری بود که دختر طلا به یه مفازه میرفت. گویا خیلی هم بهش خوش گذشته بود و ماشین ها و موتورها براش جالب بودند و اونا رو با چشم تا آخر تعقیب میکرده! امروز هم با خودم اومد سوپرمارکت و قنادی، تو کالاسکه اش نمیشینه و هر وقت میذاریمش تو کالاسکه گریه میکنه، قنداق فرنگیشم که دیگه بهش کوچیک شده و اصلاً دوستش نداره چون نمیتونه توی اون همه جا رو دید بزنه، واسه همین مجبور شدم بقلش کنم و پتوشو بپیچم دورش در حالی که چیزایی که خریده بودم دستم بود. نمیدونید الان چقدر دستم درد میکنه چون خودشو کج میکرد رو دستم .... چند روز پیش هم باباش گذاشتش تو روروئک در حالیکه پاهاش به زمین نمیرسی...
7 اسفند 1391

آرامیس خانم 5 ماهه شد

بلافاصله بعد از ورود آرامیس به پنج ماهگی، در یک عملیات انتهاری مامانم بهش پستونک داد و با نیم ساعت تمرین پستونکو گرفت. هنوز بعد از گذشت یک ماه داریم تمرینش میدیم شیشه شیر رو هم بگیره، به نتایج چشم گیری هم رسیدیم! این کتابم که بالای سرشه (قصه های رنگارنگ) عمه الهامش واسش خریده. دستش درد نکنه! باباش داره بهش آب سیب میده... ...
7 اسفند 1391

آرامیس رفت محل کار مامانش بعد رفت خونه خاله سحر... (پنج ماهگی)

اول منو آرامیس رفتیم هتل... اینجا بک آفیسه، محل کارم، جایی که من تمام تایم کاریمو در دوران بارداری اینجا سپری کردم... واسه همین بیشتر خاطرات دوران بارداری من اینجا بوده. اینجا هم لابی هتله... بعد با خاله مریم و خاله مهسا رفتیم خونه خاله سحر که نی نی اورده... اینجا تازه رسیدیم خونه خاله سحر.  آرامیس دست رادوینو گرفته میگه: بیا با هم عکس بگیریم. رادوین! دوربینو نگاه کن! بابا منو نگاه نکن دوربینو نگاه کن! ای بابا حالا داره اونورو میبینه... مگه اونجا چیه بذار ببینم... اصلاً بیا بریم نخواستیم عکس بگیریم. ناقلا میخنده!بیا بریم... اینجا هم که خوابش برد نیومد با هم بازی کن...
7 اسفند 1391

چندتا از عکسای 3 ماهگی آرامیس جان

بریم دده!                   اولین بار که لباس دخترونه تنم کردم! من دارم تو اتاقم آفتاب میگیرم! من دارم میرقصم! این لباس خوشکلو خاله مهسا (همکار مامانم) از آلمان برام آورده. دستت درد نکنه خاله! خسته شدم از بس این مامان ازم عکس میگیره. بابا مگه خوشکل ندیدی؟ مامان جان این فیگور خوبه؟                  The next day.......                  I am sweet. You know? ...
25 بهمن 1391

انیشتین کوچولو

این سی دی های خیلی خوبو با چند تا هدیه دیگه خاله طاهره اش با خاله زهره و خاله آلاو (بهترین دوستانم در دوره دانشجویی) برای آرامیس خوشکلم هدیه آوردند. دست گلشون درد نکنه! در اصل این سی دی ها رو باید از 6 ماهگی شروع کرد ولی چون دختر باهوشم بهشون توجه میکنه از الان (4 ماهگی) بعضی وقتا براش میذارم، آخه میترسم چشای خوشکلش که هنوز ژاپنیه درد بگیره! توی این مجموعه سی.دی سعي شده تا با بهترين روش هاي روز دنيا علاوه بر سرگرم نمودن كودك، اطلاعات او بیشتر بشه. اين مجموعه پر از موزيك هاي شاد و كلاسيك  و تصاوير كودكانه. در اين مجموعه سعي شده تا در خلال ديدن كارتون هاي جذاب و زيبا اطلاعات عمومي كودك هم بالا بره و با مفاهيمي نظير پرندگان، م...
25 بهمن 1391

تولد عروسک خانم

دختر گلم از همه نوزادای تازه متولد شده بیشتر مو داشت همه میامدند ازش عکس می گرفتند و می گفتند ماشاالله مثل عروسکه، هدنرس بیمارستانم که خانم خیلی خوش اخلاق و مهربونی بود بهش می گفت کولوچه ! ...
25 بهمن 1391