آرامیسآرامیس، تا این لحظه: 7 سال و 1 ماه و 7 روز سن داره
رومیسارومیسا، تا این لحظه: 4 سال و 14 روز سن داره

پرنسس آرامیس و پرنسس رومیسا

اولین یلدای آرامیس ( سه ماهگی)

                                         اولین یلدای آرامیس جان، روی کرسی نشسته، این کلاهای قشنگو و این پیراهنو مامان جون براش بافته البته حیف که این کرسی نمادینه یعنی زیرش داغ نیست، یه میزه که روش لحاف انداختم! اینجا باباش برای اولین بار براش فال حافظ گرفت و با انگشتای کوچولوی خوشکل آرامیس نیت کرد و شماره فالشو انتخاب کرد! ...
28 دی 1391

آقا رادوین (سه ماهگی آرامیس)

  امروز صبح آقا رادوین پسر دوست و همکارم به دنیا اومد خیلی واسه دوستم سحرجان خوشحالم وبهش تبریک میگم من سه ماهه آرامیسو باردار بودم، یادم نمیره وقتی شنیدم سحر هم نی نی داره از خوشحالی یک ربع داشتم اشک شو ق میریختم، بعد از همسرم سحر اولین کسی بود که متوجه شد قراره آرامیس گلم تا چند ماه دیگه به دنیا بیاد و اونم از این اتفاق خیلی خوشحال شد. رادوین جان خوش اومدی به دنیا عزیزم ...
28 دی 1391

مامان مرضیه

اسم این یکی مهدمو یادم نیست ولی سال 73 یا 72 است مهد کودک سپیده (کنار هتل کوثر تهران) حدوداً سال 1373 تولد 6 سالگیم بود! مامانم یه جشن عالی برام گرفت که هیچ وقت یادم نمیره عکاسم داشتم! مرسی مامان جونم! ...
27 دی 1391

پستونک (سه ماهگی)

دیشب سعی کردم به آرامیس جان پستونک بدم که اینقدر شیر نخوره که من از حال برم، ولی 4 5 بار باباش چند دفعه هم من امتحان کردم ولی دوست نداشت تا میذاشتیم تو دهنش میانداخت بیرون. خیلی وقته یاد گرفته هر چیزی که میخوایم بهش بدیمو اول مزه مزه میکنه بعد میخوره، از قطره مولتی ویتامین زیاد خوشش نمیاد، چند وقته متاسفانه به ترنجبین هم لب نمیزنه! ...
21 دی 1391

اولین حمام آرامیس تنهایی با مامان (سه ماهگی)

همین چند دقیقه پیش خودم به تنهایی آرامیس جانمو حمام کردم، اصلاً هم گریه نکرد، فقظ وقتیکه که داشتم لباس تنش می کردم گریه کرد که اونم از گشنگیش بود و خوابشم میومد. ایجا هم تو گهوارش کنار شومینه خوابیده عسل من. آفیت باشه دختر خوشکلم  ...
16 دی 1391

نام گذاری آرامیس

        طبق ظواهر همه بهم میگفتند بچه ات پسره ما هم دنبال اسم پسر بودیم تا بابا کامرنش گفت کیانسا و منم گفتم رایان ، ولی چیزی نگذشت که متوجه شدیم قند وعسل ما دختره و دوباره از اول تو اینترنت گشتیم دنبال اسم دختر، برای ما ایرانی بودن اسم خیلی اهمیت داشت. من دیانا رو پسندیدم و باباش آرمیتا رو. یه روز اتفاقی باباش اسم آرامیس اومد تو ذهنش که اسم اودکلن قدیمی بوده که بابای خدابیامرزش داشته، وقتی بابا این اسمو پیشنهاد داد منم خیلی خوشم اومد و این شد اسم حتمی دخترمون. اما وقتی که بابا رفت شناسنامه بگیره ثبت احوال قبول نکرد و گفتند این اسم خارجیه (آرامیس اسمی است فرانسوی الاصل به معنای آ...
16 دی 1391

مسافرت های قبل از تولد آرامیس جان

عید امسال این تخم مرغای عروس دامادو خودم درست کردم امسال هم میخوام نی نی شونو درست کنم. عید دو ماهم بود که رفتیم گلپایگان خونه عزیز (مادر بزرگ آرامیس). اینجا هم ارگ گوگد گلپایگانه. تابستان هم با خاله اقدس اینا رفتیم (اینجا ) شمال 6، 7 ماهم بود. ...
16 دی 1391